تبليغاتX
هم کلاسی

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.نامزد وی به عیادتش رفت و در
 
میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آن را از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.

همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

20سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود..

همه تعجب کردند.

مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم."


eshgh yani in.........!!                                  

fadaye hame :JaNdarK



جمعه هشتم آبان 1388 |

آخرین پستی که گذاشتم با خودم گفتم دیگه پامو توی وب نمیذارم!(یه بلاگر وقتی دست از نوشتن بر میداره که زندگیش از اونچه که هست واقعی تر بشه!قبلا هم اینو گفته بودم!)

اما خوب...دست سرنوشت...عهد خودم رو شکستم.که ای کاش این عهد شکستنی نبود!

زنده بی عشق کسی در همه ی عالم نیست

آنکه بی عشق بماند نفسی،آدم نیست

 

چقدر آسون قضاوت می کنیم 

خیلی وقت بود ازش خبر نداشتم.البته می دونستم که خودش اینطور میخواد و دوست نداره تو جمع باشه!و خیلی خیلی هم تغییر شخصیت داده

شخصیت قبلیش هم خیلی بد نبود...یعنی اصلا بد نبود...شاید شوخ طبع تر از الآن...به هر حال این چیزی بود که خودش می خواست و نه من بلکه هیچکس دلیلشو نمی دونست!شاید از چیزی یا کسی ضربه خورده بود!شاید!

به هر حال می دونم که آدم پاکی بود.

بعد از مدت ها باهاش تماس گرفتم.وقتی حرفاشو شنیدم یکم جا خوردم...رسمی حرف می زدیم چون از جمله دوستای صمیمی بود که خیلی وقت بود ازش خبری نبود...و همین دوری باعث شده بود فکر کنم با یه آدم غریبه دارم حرف می زنم!اما یکی که گذشت دوباره شد مثل همون وقتا...تو صداش خستگی رو می شد حس کرد.اما روم نشد بپرسم چی شده...یا اصلا تو که این جوری نبودی!

از همه لحاظ عالی به نظر می رسید...اخلاقش،حرف زدنش،شعورش...و خیلی هم با حیا بود

کاش همه مثل اون بودن!به خودشم گفتم.گفتم:کاش همه مثل تو بودن ...اونوقت ما هیچ مشکلی نداشتیم

از ته دل دوسش دارم...تنها دوستی بود که وقتی باهاش حرف می زدم احساس آرامش می کردم.بعدا فهمیدم مشکلی براش پیش اومده که چرا حتی یه زنگ هم بهم نزده .

و خودمو حسابی سرزنش کردم...شاید کار درست رو اون انجام داد

خرداد ماه 1388

چقدر زود آدما عوض میشن ... یا شاید چقدر زود ما اعا می کنیم آدمارو میشناسیم...تازه فهمیدم چقدر در مورد بعضی آدما اشتباه می کردم!

آبان ماه1388

 

%D9%85%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86%2B%D9%86%D9%88%D8%B1.jpg

 


 

2zzqamt.jpg 

 

دوستی که "تا" نداره

بچه بودم...اونم بچه بود.سرم رو بالا کردم دیدم میشناسمش ! اونم منو میشناخت ...خندیدم..خندید!گفت دوستیم؟گفتم دوست دوست!گفت تا کجا؟گفتم دوستی که تا نداره!گفت تا مرگ...گفتم نه من که میگم تا نداره!گفت تا بعد از مرگ؟گفتم :نه نه من که میگم تا نداره،اما تو اگه دوست داری یه تا از این دنیا بکش تا اون دنیا!

گفتم:بیا واسه دوستیمون یه نشونه بذاریم.

گفت:شکلات !قرار شد هر دفعه همو می بینیم به هم یه شکلات بدیم!هر دفعه که همو می دیدیم من یه شکلات میذاشتم تو دستش اونم یه شکلات به من می داد...من زود شکلاتمو باز می کردم و می خوردم!به به ! ولی اون می ذاشت توی یه صندوقچه ی کوچولو!

بهش می گفتم:بخورش...

می گفت: نه می خوام تموم نشه!بعد می گفت:تو دوست شکموی منی!

بهش می گفتم: اگه یه روز یه مورچه بره توی صندوقچه ی کوچولوت و همه ی شکلاتات رو بخوره چی کار می کنی؟

می گفت: نه مواظبش هستم...

از اون دوستی سال ها می گذره...اون بزرگ شده ...منم بزرگ شدم

می خواد بره!می خواد بره یه جای دور...خیلی دور ...میگه بر می گرده؛ولی من می دونم میره و دیگه بر نمی گرده!

یادش رفته بود که به من شکلات بده...ولی من که یادم نرفته بود!یه شکلات گذاشتم تو دستش ...

گفتم:این واسه خوردنه!

یکی دیگه هم گذاشتم تو اون یکی دستش ...

گفتم:اینم واسه صندوقچه ی کوچولوت

ولی اون یادش رفته بود که یه صندوقچه ای هم داره!

هر دوتاشو تند باز کرد و خورد...بهش خندیدم...می دونستم دوستی من "تا" نداره و دوستی اون"تا" داره!!!

 

جودی جون ازت ممنون

آن شرلی



دوشنبه چهارم آبان 1388 |
سلام !

باز هم این سد ! اه ! واقعا امید وارم که یه روز برسه که دیگه این کنکور نباشه !

واسه ی همون دعا کنید ! که ان شا ا.. هر کنکوریه هر جا که دلش می خواد قبول بشه ! ان شاءا.. !

HyperText Transfer Protocol

وای ......!

 

HyperText Transfer Protocol

 

موفق باشید !

 

HyperText Transfer Protocol

 

ای کاش همه مثل تو می توانستن این قدر راحت باشن !

 

HyperText Transfer Protocol

 

خدایا کمکمون کن !

واسه همه ی کنکوری ها دعا کنید !

جودی ابت !بابالنگدراز واسم دعا کن !



پنجشنبه سی ام مهر 1388 |

میکنم دیالوگ ها را تکرار

و بارها و بارها فیلمنامه را از نو میسازم...

گاه هم فیلمنامه مرا

همیشه روالی عادی دارد

من  ... تو... ما... سکوت

ما و نگاه

شاید هم من و نگاه

فقط میدانم دیالوگ ها باید خوب اجرا شوند

چند روز انتظار برای فرارسیدن روز فیلم برداری

و آن روز فرا میرسد...

دیالوگ ها بدون غرورند بدون هوس بدون حسد

و آن روز فرا میرسد

دیالوگ ها را قبل از آمدن بازیگر نقش دوم در ذهن میچینم

اما...تا می آید تلاش هایم بر باد میروند ...

صحنه آماده ی آماده است

اما من نه

و آن گاه من میشوم بازیگر نقش آخر

و بعد من میمانم و سکوت

من و خاطره

من میمانم و دیالوگ های صحنه ی بعد

و شاید فیلمنامه ای جدید... پس از ماه ها ...اگر صحنه آماده شود

buzz-boks.com04.jpg

نویسنده:؟؟؟!!!نشناختین؟نبایدم بشناسین.غیبت صغرایی رو که داشتم ببخشید باور کنین نمیخواستم این قدر طول بکشه سعی میکنم بازم مطلب بذارم...

راستی این متنو جدی نگیریندیدم سایت مطلب احساسی کم آورده اینو گذاشتم!

دوستون دارم

                                                                                   شازده



سه شنبه هفتم مهر 1388 |

باز آمد بوي ماه مدرسه

بوي بازي‌هاي راه مدرسه

از ميان كوچه‌هاي كودكي

مي‌گريزم در پناه مدرسه

 

 

ماه مهربون با صداي كلاغ‌سياه‌ها شروع شد.

دوباره غوغاي كودكانه و حركت‌هاي لباس‌هاي سرمه‌اي و مقنعه‌هاي رنگارنگ.

باز كتاب و مشق و ديكته و زنگ ورزش و معلم.

باز نمره انضباط و پرورشي و الفبا.

 

اين شروع دوباره چقدر همراه با خاطره و لبخند و مرور گذشته‌ براي ماست.

گذشته‌اي كه مي‌شه گفت همه گذرونديم و تجربه‌هاي شيرين و شايد تلخي رو حالا با هر بار رسيدن دوباره مهر مرور مي‌كنيم.

 

اما هميشه ما تو زندگي درس خونديم و معلم داشتيم و هميشه تكليف نوشتيم. هميشه يادگرفتيم و ياد داديم:

بگو  بابا.... با...با ....... مامان....ما..ما

 . . .

آي با كلاه.... آي بي‌كلاه....

. . .

اين هم مدركتون.... فارغ‌التحصيل از ....

 

 

و حالا سرِكار، زندگي و دوست دارم. ياد گرفتن و ياد دادن رو دوست دارم.

 

 

 

اول مهرتون مبارك!!!!! تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com



سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 |
گاو ما ما می كرد، تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com• گوسفند بع بع می كرد، • سگ واق واق می كرد، • و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی؟

• شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود.حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.
• او بهشهر رفته و در آنجاشلوارجین و تی شرت های تنگ به تن می كند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند
تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com.
• موهای حسنك دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند
.
• دیروز كه حسنك با كبری چت می كرد .كبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.كبری تصمیم داشت حسنك را رها كند و دیگر با او چت نكند چون او باپتروس چت میكرد
.
• پتروس همیشه پای كامپیوترش نشسته بود و چت می كرد
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com.پتروس دیدكه سد سوراخ شده اما انگشت او درد می كرد چون زیاد چت كرده بود.او نمی دانست كه سد تا چند لحظه ی دیگر می شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com.
• برای مراسم دفن اوكبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما كوه روی ریل ریزش كرده بود.

• ریزعلی دید كه كوه ریزش كرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبری و مسافران قطار مردند.
• اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و كوربود
.
• الان چند سالی است كه كوكب خانم
تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comهمسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سیركند.

• او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اماگوشت ندارد.
• او كلاس بالایی دارد او فامیل ای پولدار دارد.

• او آخرین باركه گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد!!!

 

اون داستانای قشنگ دیگه وجود ندارن چون آدماش همه مردند!!!!

                                                                                JaNdarK  




دوشنبه نهم شهریور 1388 |

روحیه ی زنان از مردان حساس تر است!

لطفا جای دو کلمه ی مردان و زنان را با هم عوض کنید!!))

 

 

اینم یه جورشه دیگه! خوب شاید پشت اون چهره ی خشن (بعضی ها) و اون قد و قامت و خلاصه هیبتشون یه قلب مهربون و حساس و

شکننده ی کوچولو وجود داره که ممکنه با یه کلمه یا یه بشکن خورد و خاکشیر بشه!

از شوخی بگذریم این یه خبر خیلی خیلی واقعیه ! باورتون نمیشه؟

خوب این هم متن خبر که از یه مجله واستون گذاشتم:

محققان ! اعلام کرده اند که نه تنها روحیه ی مردان از زنان حساس تر است بلکه بیشتر دچار اختلالات شخصیتی می شوند. مردان با وجود قدرت جسمی بالا نسبت به زنان در مواجهه با مشکلات زندگی بیشتر دچار مشکلات روحی و روانی می شوند .

حالا توصیه :

والدین و جامعه باید به کودکان پسر نیز مانند دختران گریه کردن را آموزش دهند.

حالا هی مامان باباها تا بچشون میخوره زمین گریش میگیره بهش بگن: مرد که گریه نمی کنه!وای وای وای!

یعنی چی مرد گریه نمی کنه؟ جمله ی عجیبیه ...یکی فکر کنین! مگه مردا چه جور موجودایی هستن که نباید گریه کنن؟دیو که نیستن! هستن؟البته بلانسبت!

اگه شما که این مطلب رو می خونین متاهل هستین و فرزندتون پسره از این به بعد اگه خورد زمین یا مشکلی اشکشو خواست در بیاره به جای اون جمله ی قبلی بگین:گریه کن پسرم...گریه زن و مرد نمیشناسه...خودتو خالی کن و...از این جور جمله ها

اما اگه مجرد تشریف دارین یادتون باشه اگه یه روزی ازدواج کردین و اگه خدا بهتون یه پسر هدیه کرد از همون بچگی بهش آموزش گریه کردن رو بدین

 

2001586732527546552_rs.jpg

 

                                                                   آن شرلی



یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 |

 

بفرمایید کیک!!!

!ورود تمامی بازدیدکنندگان به این جشن مجاز می باشد!

 

birthday-cake.jpg

 

آن شرلی: بچه ها همه چی آماده ست؟ جودی پس اون کیکی که می گفتی آماده کردی کو؟

جودی ابت(آشپز خونه):آماده ست الآن میارمش

ژاندارک: کیک؟ جودی کیک درست کرده؟ درست شنیدم؟وا مصیبتاااااا...

شازده کوچولو:wow

ژاندارک: حتما به جای شیر توش شربت چرک خشک کن...به جای شکر،نمک...به جای بکینگ پودر هم پودر بچه زده ...میگید

نه حالا خواهید دید!!!

جودی ابت:حرفتو یادت باشه...حق نداری حتی انگشتتو به خامه هاش بزنی...

شازده کوچولو:اَاَاَاَهههههههههه...حالم رو بهم زدی...من که یه تیکه ازش نمی خورم!کاش می گفتین لا اقل یه کیکی ...شیرینیی چیزی می خریدیم می آوردیم!!!من از دیروز داشتم به کیک تولد امروز فکر می کردم!!!

جودی ابت:تو هم شریک جرمی ... کیک هم نمی خوری

شازده/ژاندارک:مگه از جونمون سیر شدیم؟

شازده: پاشم برم یه زنگ بزنم 125

ژاندارک:IQ...115

شازده:ok...همون

جودی:لازم نکرده...اینم کیک...توسط بنده از قنادی سر کوچه خریداری شده...شماها که کیک نمی خواستین...می خواستین؟

آنه:اون کیک رو از دسترس اون 2نفر خارج کن تا تغییر عقیده ندادن

شازده:اوووف ... عجب کیکی شده؛دستت درد نکنه...یعنی دستش درد نکنه...

ژاندارک: ما که شوخی کردیم!

87*88*87*88*87*88*87*88*87*88*87*88*87

آنه:چقدر خوب شد!

جودی:چی خوب شد؟

آنه:همین که 1نفر شد 4 نفر

جودی:5نفر

آنه:5نفر؟...آهان،مسافرMرو فراموش کردم...جاش اینجا تو وبلاگ خالیه...

87*88*87*88*87*88

آنه:اولش خیلی خشک و رسمی بود اما الآن خیلی بهتره...با اومدن شماها(جودی / ژاندارک و شازده کوچولوی عزیز) خیلی تغییر کرد. نه تنها وبلاگ...بلکه تک تکمون...چقدر خوش گذشت!یادتونه؟

شازده:جوونی کجایی که یادت بخیر

آنه:

ژاندراک:خوبه خوبه...فیلم هندیش نکنین لطفاً

جودی:پس این مسافر زمان ما کجاست:

آنه:رفته آپ بشه!

ژاندارک:این امکان نداره چون ما هممون اینجاییم

آنه:مگه یادت رفته که مسافر زمان یک نمونه ی هوشمند از بلاگفاست؟

شازده:هوشمنده؟یعنی چی؟

ژاندارک:هیچی ولش کن

جودی:مگه یه آپ شدن چقدر وقت می بره؟یکی بره صداش کنه

شازده:من میرم

10 minute later:

شازده: ما اومدییییییییییییییییییییییییییم

مسافر زمان:اینجا چه خبره؟

 

happy birth day to you...

شازده:ای بابا ، فارسی را پاس بدارید

ج/آ/ش/ژ: تولد تولد تولدت مبارک...بیا شمعا رو فوت کن تا 100 سال زنده باشی

جودی:بیا اینم کیک و شمع فوت کن

مسافر زمان:فوووووووهه

هورااااااااااااااااااااااااااا

شازده:منتظر چی هستی؟باید پاشی برقصی...باید پاشی برقصی

ژاندارک:اگه تا چند ثانیه ی دیگه همینطوری ادامه بدی قیمت تخم مرغ میره بالا...اونوقت میشه گفت:عرضه کم...تقاضا زیاد

در نتیجه "تورم"به وجود میاد

آنه:ای بابا ول کن این یه شبه رو، واسه من شده استاد اقتصاد!

جودی:زیگ زاگ/زیگ زاگ/می خونیم با دلی شاد/اینم کادوی جشن u/تولد مبارک باد

 

به پایان آمد این 1سال

حکایت همچنان باقیست؟!!!

 

 

ns-happy-birthday.png



سه شنبه بیستم مرداد 1388 |

 

اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود

اگر دفتر خاطرات طراوت

پر از رد پای دقایق نبود

اگر ذهن آیینه خالی نبود

 اگر عادت عابران بی خیالی نبود

 اگر گوش سنگین این کوچه ها

فقط یک نفس می توانست

 طنین عبوری نسیمانه را

                                     به خاطر سپارد !

اگر آسمان می توانست یک ریز

شبی چشم های درشت تو را جای شبنم ببارد

اگر رد پای نگاه تو را

                             باد و باران

از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد

اگر قلّک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد

اگر آسمان سفره ی هفت رنگ دلش را

                                                  برای کسی باز می کرد

و می شد به رسم امانت گلی را بدست زمین بسپریم

و از آسمان پس بگیریم

اگر خاک کافر نبود

و روی حقیقت نمی ریخت

اگر ساعت آسمان دور باطل نمی زد

اگر کوه ها کر نبودند

اگر آب ها تر نبودند

اگر باد می ایستاد

 اگر حرف های دلم بی اگر بود

اگر فرصت چشم من بیشتر بود

اگر می توانستم از خاک

                                    یک دسته لبخند پرپر بچینم

تو را می توانستم ای دور

                                  از دور

                                           یک بار دیگر ببینم ! 

 تقدیم به بابا لنگ داراز خودم ! (جودی)



شنبه هفدهم مرداد 1388 |

در صورتيكه تاريخ تولد شما در:


اول فروردين ماه باشد سياه هستيد.
بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد

بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است
بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد.
بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد
.
بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد
.
بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد
.
بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد
.
بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد
.
بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد
.
سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است

.
بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد.
بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد
.
بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد
.
بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد
.
بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد
.
بين 23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد
.
بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد
.
بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما كبود رنگ هستيد
.
بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد
.
متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند


بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد.
بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد
.
بين 22 مهر ماه تا يكم آبان ماه شما نقره اي هستيد
.
بين 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفيد هستيد
.
بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائي است
.
بين يكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد
.
بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستري هستيد
.
بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد
.
متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند

 


بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد
.
بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد
.
بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد
.
بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد
.
بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد
.
بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد
.
بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودي رنگ هستيد
.
بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليمويي هستيد.

  HyperText Transfer Protocol


قرمز
با نمك و دوستداشتني، مشكل پسند اما هميشه عاشق.......و
اينطور بنظر ميرسد كه مورد محبت نيز باشيد. با روحيه و
بشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق هم شويد
قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد كنيد و اين

همان عشقي است كه ميتواند در راهي كه در پيش داريد
همراهتان باشد
آدمهايي را كه راحت صحبت ميكنند دوست داريد اين آدمها
باعث ميشوند احساس راحتي بيشتري داشته باشيد.
 
شيري رنگ
اهل رقابت و بازي دوست. دوست ندارد ببازد
 
ولي هميشه بشاش است.
شما قابل اعتماد و امين هستيد و خيلي علاقه داريد وقت

خود را بيرون بگذرانيد، با دقت عشقتان را انتخاب ميكنيد
و بسادگي عاشق نمي شويد اما وقتي او را يافتيد تا مدتهاي
طولاني دوستش خواهيد داشت.
 
نيلي
شما بيشتر متوجه نگاهتان هستيد و استانداردهاي بالائي در
انتخاب عشق داريد. هر راه حلي را با دقت و تفكر انتخاب
مي كنيد و بسيار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه ميشويد
دوست داريد رهبر باشيد و به راحتي مي توانيد دوستان جديد
پيدا كنيد.
 
خاكستري
جذاب و فعال هستيد، شما هرگز احساستان را پنهان نمي كنيد
و هر آنچه را كه درونتان است آشكار مي سازيد. اما ضمنا
ميتوانيد خودخواه هم باشيد. مي خواهيد مورد توجه باشيد و
نمي خواهيد بطور نا برابر با شما برخورد شود. ميتوانيد
روز مردم را روشن كنيد. شما ميدانيد در زمان مناسب چه
بگوييد و خوش اخلاق هستيد.
 
سبز
خيلي خوب با افراد تازه كنار مي آييد. در واقع آدم
خجالتي اي نيستي اما گاهي اوقات با كلماتت به عواطف مردم
آسيب مي رسانيد. دوست داريد تا مورد توجه و علاقه كسي
باشيد كه دوستش داريد ولي اغلب تنهاييد و به انتظار فرد
مورد نظرت مي مانيد.
 
 
طلائي
شما ميدانيد چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. آدم
بشاشي هستيد و زياد بيرون ميرويد. بسيار سخت ميتواني فرد
مورد نظرت را پيدا كني اما وقتي او را يافتي تا ساليان
متمادي دوباره عاشق نمي شوي.
 
صورتي
شما همواره در تلاشيد تا در هر چيزي بهترين باشيد و دوست
داريد به سايرين كمك كنيد. اما بسادگي قانع نمي شوي.
داراي افكاري منفي هستيد و در جستجوي عشقي شورانگيز

مانند آنچه در قصه هاست هستيد.
 
زرد
شما شيرين و بيگناهيد ، مورد اعتماد بسياري از مردم ،
 
و داراي رهبريتي قوي در ارتباطاتتان هستيد. شما خوب تصميم
 
ميگيريد و انتخاب درستي در زمان مناسب مي گيريد. همواره

در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر مي بريد.
 
خرمائي
باهوشيد و ميدانيد چه چيزي درست است. ميخواهيد همه چيز
را مطابق ميل خود كنيد كه گاهي ميتواند بدليل عدم توجه
به نظر ديگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستيد. وقتي فرد مورد نظرتان را يافتيد برايتان دشوار
است فرد بهتري پيدا كنيد.
 
نارنجي
در مقابل اعمالتان مسئوليت پذير هستيد، مي دانيد چگونه
با مردم رفتار كنيد. همواره اهدافي براي دستيابي به آنها
داريد و حقيقتا براي رسيدن به آنها تلاش ميكنيد ، فردي
آماده رقابت هستيد. دوستانتان برايت بسيار مهم هستند و
قدر آنچه را كه داريد ميدانيد، گاهي اوقات واكنشتان
زيادي شديد است و علت آن نيز احساساتي بودنتان است.
 
ارغواني
اسرار آميز هستيد، بهيچوجه خودخواه نيستيد ، زود و آسان
نظرتان جلب ميشود. روزتان با توجه به خلقتان ميتواند
غمگين يا خوش باشد. بين دوستان محبوب هستيد اما ميتوانيد
دست به عمل احمقانه اي نيز بزنيد ، بسادگي امور را
فراموش ميكنيد. بدنبال شخصي هستيد كه قابل اعتماد باشد.
 
ليموئي
آرام هستيد، اما بسادگي عصباني مي شويد. به آساني حسادت
مي ورزيد و در مورد چيزهاي كوچك اعتراض ميكنيد، نمي
توانيد به يك كار بچسبيد اما داراي شخصيتي هستيد كه
اعتماد و علاقه همه را جلب ميكند.
 
نقره اي
خيال پرداز و بامزه ايد ، دوست داريد چيز هاي جديد را
بيازماييد. علاقه داريد خود سازي كنيد و بسادگي مي
آموزيد، براحتي ميتوان با شما صحبت كرد و شما نصايح خوبي
ميدهيد. وقتي موضوع دوستي است متوجه ميشويد نمي توان به
كسي اعتماد كرد، اما وقتي دوستان واقعي خود را يافتيد تا
پايان عمر به آنها اعتماد ميكنيد.
 
سياه
شما يك مبارز هستيد و داراي انگيزه ايد. اما تغيير در
زندگي را نمي پسنديد. زماني كه تصميمي گرفتيد، روي
تصميمتان تا مدتها پاي مي فشاريد. زندگي عشقي شما نيز
توام با مبارزه است و مثل همه نيست.
 
زيتوني
شما روشن قلب و آدم گرمي هستيد. همراه خوبي براي فاميل و
دوستانيد. خشونت را نمي پسنديد و ميدانيد چه چيزي درست
است. شما مهربان و بشاش هستيد اما بسادگي به مردم حسادت
نورزيد.
 
 
قهوه اي
 
فعال و ورزشكاريد ، براي ديگران مشكل است كه به
شما نزديك شوند. زماني كه متوجه ميشويد نمي توانيد به
چيزي كه ميخواهيد دستيابيد ،‌ بسادگي تسليم شده آنرا رها
ميكنيد.
 
آبي
اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند
هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از
دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه
از قلبتان.
 
سرمه اي
 
شما جذابيد و عاشق زندگي خود هستيد ، نسبت به همه
چيز داراي احساسي قوي هستيد و خيلي زود گيج ميشويد
زماني كه از دست شخص يا اشخاصي عصباني مي شويد برايتان
مشكل است آنها را ببخشيد.
 
سفيد
شما آرزو و اهدافي در زندگي داريد زود حسادت مي ورزيد
نسبت به ديگران متفاوت و گاهي اوقات عجيب هستيد اما همه
اين حالت شما را دوست دارند.
 
كبود
احساسات شما بسادگي و ناگهاني تغيير ميكند اغلب تنها
هستيد ، مسافرت را دوست داريد. انسان صادقي هستيد ولي
حرف مردم را زود باور ميكنيد. يافتن عشق براي شما سخت
است و گمگشته عشق هستید.

 

این هم نوشته ی  دیگه از جودی ابت واسه شما که نگید واسه کی نوشتی !

 

نظر یادت نره ! واسه هیچ پستی این قدر کار نکردم ! آخ جون تمام شد !

 

 

 



چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 |
به همه ی این تصاویر نگاه کن و نظرتو راجع به هر کدوم واسم بنویس ! که

 

وقتی این هارو می بینی  چه حسی داری !

HyperText Transfer Protocol....!

 

HyperText Transfer Protocol.....؟

 

HyperText Transfer Protocol!!!!!...

 

HyperText Transfer Protocol                                             

 

 HyperText Transfer Protocol

 

HyperText Transfer Protocol

 

 

 

 

 

 

 

 

        

HyperText Transfer Protocol ..... !

 

HyperText Transfer Protocol      

 به قول سهراب : زیره باران باید رفت !

چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید! 

 

جودی ابت !

 



سه شنبه شانزدهم تیر 1388 |

چقدر دلم سوخت...و البته چقدر هم غبطه خوردم...

یه روز گرم تابستون ... آدم از گرمی هوا دلش نمی خواست پاشو از خونه بذاره بیرون ...من و دوستم هم ترجیح دادیم بشینیم پشت computer و از دنیای مجازی ((chat لذت ببریم ! دیدیم این chat room های رنگی ایرانی disadvantages اش بیشتر از advantages اشه گفتیم بریم با انگلیسی زبان ها بچتیم مگر زبان دوم-ِمون تقویت بشه ...تا اگه یه توریستی ...نیمچه توریستی دیدیم ( شباهنگام ...ولی در خواب) لااقل درست و حسابی بتونیم یه سلامی عرض کنیم !!!

خلاصه از حواشی که بگذریم می خوام بگم یه جورایی ضد حال شد!

قبلا اگه وارد اینجور چت روم ها می شدیم یکی دو نفر بودن که حاضر بشن جواب یه chater ایرانی رو بدن اما این دفعه...خیلی فرق داشت!

همین که فهمیدن ایرانی هستیم کلی توهین بهمون کردن...و ما تنها نوشته ای که روی desktop می دیدیم این نوشته بود= go out ! go out !

تازه قبلا هم وضعیت بهتر از این نبود!همین که می گفتی ایرانی هستی شروع می کردن به پرسیدن سوال ها و یا گفتن احساساتی که اصلا خوشحال کننده نبوده و نیست.

مثلا این که : دختر های ایرانی می تونن مدرسه برن؟ چه طور با شما برخورد می شه؟

مردم می تونن رئیس جمهور و... رو انتخاب کنن؟!! امکانات برای زندگی اونجا وجود داره؟

چه طور زندگی می کنین؟ و از این جور سوال ها ...که ما تعجب می کردیم و جواب ها یی که اون هارو متعجب می کرد!

واقعا ناراحت کنندست که مردم ایران اینطور شناخته بشن(با اینکه رئیس جمهورمون؛جناب آقای احمدی نژاد فرصت پیدا کردند تا درآمریکا سخنرانی کنن اما باز هم...)کجایی ای شکوه آریایی؟

 

اشکالی نداره اگه ما به اونا غبطه بخوریم...اشکالی نداره اگه برای ادامه تحصیل و شغل دنبال اقامت در اون کشور ها باشیم...اشکالی نداره اگه واسه پر کردن وقتمون شبکه های تلویزیونی اون ها رو تماشا کنیم...اشکالی نداره اگه...

راستی ! می دونستین این 2 هفته بیماری هایی نظیر(گلو درد هایی وخیم تر از گلودرد های استرپتوکوکی _آسم_تپش قلب در جوانان_گرفتگی رگ) در پایتخت افزایش رو به رشدی داشته! و موجی از این بیماری ها به سمت شهرستان ها در حال پیشروی هستش؟؟؟

پس مواظب خودتون باشید!

 

1qoox4.jpg

 

                                                     مسافر همیشگی :آن شرلی



یکشنبه هفتم تیر 1388 |

چگونه دیوانه شدم

 

از من می پرسید که چگونه دیوانه شدم . چنین روی داد : یک روز بسیار پیش از انکه خدایان بسیار به دنیا بییایند از خواب عمیقی بیدار شدم و دیدم که همه نقابهایم را دزدیده اند - همان هفت نقابی که خودم ساخته بودم و در هفت زندگیم بر چهره میگذاشتم . پس بی نقاب در کوچه های پر از مردم دویدم و فریاد زدم : دزد دزد دزدان نابکار . مردان و زنان بر من خندیدند و پارهای از انان از ترس من به خانه هایشان پناه بردند . هنگامی که به بازار رسیدم . جوانی که بر سر بامی ایستاده بود فریاد براورد :( این مرد دیوانه است ) . من سر بر داشتم که او را ببینم . خورشید نخستین بار چهره برهنه ام را بوسید و من از عشق خورشید مشتعل شدم و دیگر به نقابهایم نیازی نداشتم و گوئی در حالت خلسه فریاد زدم : رحمت رحمت بر دزدانی که نقابهای مرا بردند .

چنین بود که من دیوانه شدم

و از برکت دیوانگی هم به ازادی و هم به امنیت رسیدم . ازادی تنهایی و امنیت از فهمیده شدن . زیرا کسانی که مارا میفهمند چیزی را در وجود ما به اسارت میگیرند .

ولی مبادا که از این امنیت زیاد غره شوم . حتی یک دزد هم در زندان از دزد دیگر در امان است.

jandark



پنجشنبه چهارم تیر 1388 |

                   

                               خل دسته و منگلک(دارای ایهام لطیف!)

دیروز داشتم نظراتو میخوندم.... یکی نوشته بود با اومدن آقای موسوی  آزادی مردم بیشتر میشه  اما من برای کسانی که از آزادی تعریف غلطی رو در ذهن دارند متاسفم

عده ای کوته فکر جامعه ما رو تشکیل میدن که فرق آزادی واقعی رو با آزادی هایی که هست تشخیص نمیدن ...   بی احترامی نشه ها!؟

 البته اگه همه میخواستن درست و البته سالم فکر کنن وضع جامعه ما این طور نبود...

خیلی ها زندگی خودشونو با دروغ وفریب میگذرونن ولی در عین حال که خوشحالن امروزبه  ده نفرکلک زدن و کلی سود کردن نمی فهمن از همه بدبخت ترن...

تقریبا در همه قشرهای جامعه عده ای رو داریم که از عقل  خودشون استفاده نمیکنن...

متاسفانه ایرانی ها احساساتی هستن! اینو همه میدونن و میگن

باید اینو هم بگم که من طرفدار شخص خاصی نیستم ...راست و دروغشو خودتون تشخیص بدین

ای کاش کسی که واقعا لایق رییس جمهور شدنه روی کار بیاد 000البته ای کاش .

فردا همه چیز معلوم میشه  . شاید هم هفته دیگه!

گاهی وقتا  افسوس میخورم که چرا باید در جامعه ای زندگی کنم  که  یه کارگر ساده سالم فکر میکنه اما یه آدم مثلا تحصیل کرده هیچی سرش نیست.البته نباید تعجب کرد وقتی وزیر یه کشور دیپلم داره از بقیه چه توقعی میشه داشت ... بازم میگم من طرفدار شخص خاصی نیستم!

ای بابا  اینا همه کشکه 

 بیاین دست در دست هم دهیم به مهر       میهن خویش را کنیم آزاد (تحریف)

مارو چه به سیاست....

فقط خواهشا آزادی رو درست  معنی کنید .



جمعه بیست و دوم خرداد 1388 |

books3.jpg

از شر و شور هرچی بگم کم گفتم...

سال 88_87 در واقع سال وحدت و یک پارچگی بود بیشتر تا سال نو آوری!

همه با هم متحد می شدیم و هرچی امتحان بود لغو می کردیم . البته نباید مقاومت بعضی هارو(دبیران محترم دروس:زبان فارسی ، ادبیات ، آرایه های ادبی و ریاضی ) فراموش کنیم...آدمای سر سختی بودن که هیچوقت تسلیم خواسته های دنیوی ما( cancel امتحان یا به تعویق انداختن امتحان و بعضی وقتا هم پرسش کلاسی )نمی شدن !!! بعد از 3_2 بار تست دانش آموز از معلم برای همه جا افتاد که تو درس فلان و فلان هر نوع تنبلی ممنوع !

جداً رو که نبود تخته سنگ بود اونم از جنس سنگ های رشته کوه هیمالیا.

 

از کوه و سنگ گفتم یاد کلاس جغرافیا افتادم...آخی ... چه معلم ماهی داشتیم. فکر نکنم سال دیگه حوس کنه از درِ کلاس ما رد بشه !

الهی فداش...حرف خودش:یه دفعه نشد من بیام سر کلاس شما و شما از زندگی و مشکلاتش و این که امتحان درس دیگه داشتین و...غر غر نکنین! کلافم کردین! من رو کلاس شما حساب می کردم ...اول سال با امید و آرزو وارد کلاس شما شدم...گفتم این بهترین کلاس سالمه ...اما الآن داره نظرم عوض می شه ، بشینین بخونین 10 دقیقه دیگه از کل کلاس می پرسم ...

حالا10 دقیقه می شد 20 دقیقه ...آخرشم می گفتیم :نمی شه داوطلبی بپرسین؟ _می گفتن :نه! از کل کلاس نفری 1 سوال می پرسید تازه اونم 31 نفر خودشونو می کشدن تا جواب سوالو به اون نفربرسونن والباقی که فکر می کنم تصورش مشکل نباشه.

اما جداً  بچه ها امتحانارو سنگ تموم می ذاشتن و نمره خوب می گرفتن جز یه بار...!

ساعت های درس تاریخ ادبیات نیز در گذر بودند و معلم ادیب وشیرین سخن ؛ حق معلمی را بر تمامی طلب کنندگان دانش ادا کردند و همگی خوش بودیم و خرٌم و از خوبی ها هیچ کم نداشتیم و تنها غصِّه ی ما «پول برق و پول آب بود که باید به صورت جداگانه پرداخت می شد!»

 

کلاس ادبیات هم گرچه مثل سال پیش شیرین نبود« که اون هم به خاطر نزدیکی به کنکور، آزمون سراسری ورود به دانشگاه(بدل)بود» یعنی ما هیچ بهره ای از شعر و بحث ادبی و عرفان نبردیم و فقط تند تند تشبیه،استعاره،کنایه،تضاد،تناسب،پارادوکس یا متناقض نما،حسن تعلیل،اغراق،لف و نشر،ایهام،حس آمیزی،تضمین،تلمیح،تکرار،تصدیر،اشتقاق،جناس،موازنه،ترصیع،سجع،واج آرایی و مجاز و غیره های دیگر را در نظم و نثر مشخص می کردیم ... و بعضی ها هم که خودشون می دونن(تعدادشونم کم نیست) به خودشون زحمت نمی دادن و میگفتن: تو خوانا می نویسی بنویس ؛

میریم از روش کپی می گیریم برا بقیه هم تکثیر می کنیم!!! ...عجب خلایقی!

 

*آخی ... یاد کلاس زبان فارسی و آرایه افتادم.اولین جلسه ی کلاس با امتحان تعیین سطح شروع شد.هممون تعجب کردیم ! اما هرچی بود خوب بود...همه می دونیم!

 

دلم لک زده واسه کلاس روانشناسی . جناب آقای x:بر خلاف دبیران مرد دیگه مهربون و صبور بود و همه ی تلاشش این بود که دانش آموزش درسو به صورت مفهومی یاد بگیره . همیشه هم وقتی می خواست تدریسش رو شروع کنه از اول کتاب مطالبو به طور خلاصه برامون می گفت حتی اگه درس اون روز آخرین درس کتاب بود! .اون موقع تا می خواست شروع کنه همه با هم می گفتیم : وای نه...آقایٍ x ما اینارو دیگه حفظیم! اما حالا وقتی می خوایم یه تست بزنیم لا اقل از خودمون نا امید نمی شیم...مگه نه؟ _خوب آره... . بخش بیماری ها ی روانی رو هیچوقت یادم نمی ره فکر کنم هیچکس یادش نره !خیلی فصل جالبی بود مخصوصا خاطرات آقای x در بیمارستان روانی . همیشه موقع درس پرسیدن می گفت: علامه هاش پاشن بیان.

 

کلاس زبان انگلیسی هم خوب بود .هیچوقت اون روزی رو که دبیر مون اجازه داد 20 دقیقه آخر کلاسو بچه ها بزن بکوب راه بندازن یادمون نمیره و اون حادثه ی تصادف که همون روز واسه یکی از دوستای خوبمون افتاد و هممونو نگران کرد و تلافی شد واسه اون بگو بخند ها ...ولی خدا رو شکر که بخیر گذشت.

 

کلاس ریاضی با اینکه ساعت آخر بود وآدم تو حالت خواب و بیداری سیر می کرد؛ اما با متلک ها و شوخی های معلم گلمون همه گوش به زنگ بودن(حتی واسه شنیدن حرفاش).طفلی م.ق که همیشه طئمه ی متلکای دبیر ریاضی بود . فقط کافی بود یه کلمه از دهنش در بیاد ...اونوقت!

 

از کلاس فلسفه و منطق و دین و زندگی هم ترجیح می دم هیچی نگم...خوب بود! یه معلم جدی اما روش تدریس عالی .

 

جامعه شناسی : zzzzzzzzzzzzzz

 

کلاس تاریخ عالی بود! اما امان از دست امتحان پایان ترم...1 روز واسه یه کتاب 270 صفحه ای...هیچوقت اون روز رو یادمون نمی ره ... یکی می زدی تو سر خودت و یکی هم تو سر دوستت و کتاب تاریخت که هنوز یه دور نشده بود.

                                             

 

یادمه اول سال هیچکس جرأت نداشت نماینده ی کلاس بشه آخه هیچکس دوست نداشت به سرنوشت نماینده ی قبلی(F)دچار بشه اما بعد از یه ماه بالاخره بنده سختی هارو قبول کردم و رفتم خودمو به معاون معرفی کردم و از همون لحظه بود که...

 سرِ جمع کردن پول از بچه ها واسه (مسابقه احکام.م.ن...سی دی امتحان نهایی...جزوه ها و ...)چه مکافاتی داشتم.یا اینکه هر دفعه هرچی گله و شکایت بود از طرف کادر دفتر محترم سر من خالی بود.البته همون لحظه که قصد عزیمت به دفتر دبیرستان رو داشتم نماینده ی اسبق نکاتی رو خاطر نشان کردند اما گفتم : نه؛ من این کلاسو درست می کنم حالا می بینین. با اعتماد به نفس به مدیر محترمه قول دادم که دیگه از شورش های سیصد و هفتاد و یکی خبری نباشه ! و... نبود؟

خودم کردم که لعنت بر دشمنم باد!

 

راستی داشت یادم می رفت

 امسال  ع.ا تونست در المپیاد ادبیات به مرحله ی بعدی راه پیدا کنه و باعث افتخاربچه های ادبیات بشه.

در آزمون شاهد در هر دو مرحله نفرات اول و دوم استان از کلاس خودمون بودن .که بازم دمشون گرم ولی اگه بچه ها یکم جدی تر می خوندن مثل پارسال کلاسمون تو استان مقام می آورد و این دفعه حتما اول بودیم

اما خوب بازم امان از مشکلات زندگی!

در آزمون دانش آموزی زبان انگلیسی بازم یه مقام داشتیم!

در مسابقه ی عطار خوانی هم بازم بچه هامون تونستن نشون بدن که تا انسانی ها هستن ...ورود هر گونه دانش آموز تجربی وریاضی ممنوع!

 

 

در ضمن به دوستای گلم که امسال قراره به خونه ی بخت برن: از طرف همه آرزوی داشتن یه زندگی خوب رو براشون دارم!

 

به هر حال هرچی بود چه خوب و چه بد گذشت و باز هم فقط یه خاطره تو ذهن هممون موند...و همه با هم یک صدا می گیم :شیرن بچه ها ی انسانی                           امیدوارم سال دیگه هم 33 نفرمون کنار هم باشیم

اما با امتیاز بندی که قراره بشه یکم محاله اما از هیچی که بهتره

                                                          

آن شرلی

 



دوشنبه هجدهم خرداد 1388 |